X
تبلیغات
نماشا
رایتل

اخبار جوانرود

اورامانات

پاوه

هوشنگ پور کریم   از انتشارات اداره فرهنگ عامه

 

شهر کوهستانی و کوچک «پاوه » در صد و چهل کیلومتری شمال باختری کرمانشاه قرار دارد. و اکنون ساختمان فرمانداری پاوه و ساختمان های دیگری که برای زندگی کارمندان اداره های دولتی در آن ساخته شده بزرگترین ساختمان های پاوه است.

پاوه‌ایها وجه تسمیه «پاو» سردار یزدگرد سوم می دانند و معتقدند که دو قلعه «دژ» و «پاسگه» که هنوز در پاوه دیده می شود بازمانده برج و باروهای آن سردار است. گویا در جایی نزدیک پاوه که اینک «جنگاه» نامیده می شود مردم قدیم پاوه با «سعد و قاص» جنگیدند.یکی دیگر از آثاری از آتشکده های زردشتی در آن دیده شده است.

دیگر اینکه می گویند مزارعات شهیر «شمس تبریزی» در پاوه است ولی نشانه ای از آن دیده نمی شود.

آب شهر از چشمه‌ای است به نام «هولی» که در بالای شهر از دل کوه بیرون می‌آید. این آب را با لوله‌هایی به کوچه‌ها و میدان‌های شهر آورده‌اند. کارخانه‌ای هم برای برای برق پاوه درست کرده‌اند و هر شب از غروب تا سپیده دم چراغ‌های شهر روشن است و منظره خانه‌های پاوه که در دامنه کوه و بر دوش هم ساخته‌ شده با پرتو چراغ‌ها قشنگ‌تر می‌نماید.

یک خانواده پاوه‌ای

اما هنوز از خیابان ها و سینما ها و مغازه های «لوکس فروشی» اثر نیست؛ مردم همچنان روستایی‌اند، با پیچه‌های دورسر و جامه‌های کردی.

پیشه مردم شهر، دکانداری، باغداری و گله داری است. دکاندارانی در پاوه دیده می شوند که پی باغ و کشت چند ساعتی از روز دکان خود را می بندند. کشت گندم و جو به سبب کوهستانی بودن سرزمین کم است. از این روی گندم نیز مانند پاوه‌ای محصولات ماشینی از واردات پاوه است. گردو، توت خشک، آلوچه و انار میوه درختان پاوه و دهکده‌های پیرامون آن است. پاوه‌ایها این محصولات را در پاییز بر قاطرها و خرها بار می کنند و هر هفت هشت نفر همچنین کاروانی به سوی «ماهیدشت» و «روانسر» و جاهای دیگر که گندم خیز است به راه می افتند تا میوه‌های خود را با گندم و جو مبادله کنند.

دامداران پاوه و دهکده‌های پیرامون آن در تابستان با گله‌های خود به کوهستان‌های اطراف می روند و تا پاییز گله ها را در آنجا می چرانند و خود نیز همانجا در «کپر» هایی زندگی می کنند که از چوب و شاخه‌های درخت جنگلی بلوط می سازند . این دامداران در پاییز با علف‌هایی که برای توشه گاو و گوسفندان از کوهستان چیده‌اند به شهر و دهکده های خود باز می گردند به این منظور علف های چیده شده را درهمان کوه‌ها خشک و خرمن می کنند و با گاو و قاطرهای بهم بسته می کوبند و برای بکار بردن به ده در جوال‌هایی می ریزند که زنان آن ها را از موی بز پشم گوسفند بافته‌اند. این علفها را در زمستان با« شبدر»و برگ‌های خزان زده درختان ترید می کنند و به گوسفندان می خورانند.

مردم شهر پاوه و بخش های آن مسلمان و سنی مذهبند، بیشتر از دو فرقه «نقشبندی» و «قادری». سرپرستی خانقاه نقشبندیه در پاوه با «خلیفه احمد حسامی» است. او می گوید: «شیخ محمد نقشبند» موسس فرقه نقشبندی است که در قرن پنجم هجری در «بخارا» و «سمرقند» می زیست. از سخن های دیگر او این که پیرامون این فرقه باید در دل پی در پی به ذکر کلمه «الله» مشغول باشند که آن را «ذکر جلاله» می نامند. («شیخ عثمان سراج الدین» یکی از پیشوایان آنان دستور داده بود که هر شبانه روز بیست و پنج هزار بار کلمه «الله» را در دل بگویند ). دیگر این که پیروان فرقه باید در خانقاه کنار خلیفه و دور هم

جمع بشوند و ذکر مخصوصی را پانصد بار بخوانند و در پی آن دویست صلوات هم به نام «ختم» بفرستند.

اما «فرقه‌ قادری» که پیرامون آن را «درویش» می نامند، در پاوه «‌پیر»ی دارند به نام «شیخ نصر الدین » که مرد هفتاد و چند ساله کم حرفی است وکاری به کار دنیا ندارد. هر شب جمعه در «تکیه» می نشیند و در اویش گرد او می آیند و مراسم مخصوصی را در برابرش برگزار می کنند.

سبد بافی و پشم ریسی قسمتی از کارهای روزانه روستانشینان پاوه است.

«پیر» در پای دیوار سمت قبله روی به در اویش و پشت به قبله می نشیند. گروهی از درویشان دست در دست و کمر یکدیگر حلقه می زنند و با های و هوی می گردند. گروهی دیگر با آهنگ‌های مخصوصی دف می زنند و یا «الله» ، «یا علی» ، «یا حسین» گویان نغمه ها و شعر هایی می خوانند. درویشان با موهای ژولیده بلندی که دارند با آهنگ دف سرها را به شدت تکان می دهند و با این تکان دادن و گرداندن سر موهاشان پریشان تر می شود. یکی دو تن از درویشان در حال جذبه شور، سر و تن خود را سخت به دیوارها می کوبند. در این هنگام تمام درویشان در شور و هیجان زیاد فرو می روند. درویشی سیخ در شکم فرو می کند و می خروشد. دیگران می نالند. دف زنان نوای دف را بلند تر می کنند تا «حال» را شوری گرم تر بخشند. «پیر» همچنان در پای دیوار نشسته است، تسبیح می گرداند و سر را به آرامی تکان می دهد، با شوری درونی و هیجانی نهفته. در پایان کار، درویشان حرکاتی می کنند که مانند رقص های جمعی کردان است، با آهنگهای از مایه آهنگهای رقص کردی. آنان میگویند که انگیزه ررفتارشان عشق به « مولا علی» است و با این که مذهب تسنن دارند، حضرت را «‌ مولا» و فرزندانش را امام خود می دانند و افتخار میکنند که پیشوای بزرگشان « عبدالقادر گیلانی» از سوی مادر به « امام حسین» و از سوی پدر به « امام حسن» میرسد.

درویش قادری در شور و جذبه تصاویر 3 و 4 مربوط به نمایشی است که در تکیه دهکده «میرزا میرانشاه» مریوان در برابر قطب بزرگ فرقه قادری «شیخ ـ عبد الکریم برزنجی» ترتیب یافته بود

 

 

یکی از درویشان قادری در شور و جذبه

اکنون میپردازیم به بخش پاوه‌ها و تیره‌ها و طایفه‌ هائی که در آن بخش‌ ها زندگی میکنند.

جوانرود:

مرکز این بخش دهکده بزرگ «‌ قلعه جوانرود» است که در جنوب خاوری پاوه قرار دارد و از آنجا تا پاوه چهل پنجاه کیلومتر راه است. طایفه‌های که در آن سرزمین کوهستانی این بخش و در دهکده‌های پراکنده آن زندگی میکنند، به گویش« کردی جوانرودی» سخن می گویند و از این قرارند:

1-« ایناقی» ها که اگر از خواسته های دنیای کمتر دارند به سخاوت بیشتر شهره‌اند.از مردم این طایفه گروهی هم در آن سوی مرز ( خاک عراق) زندگی می کنند و از این روی با هم رفت و آمد دارند.

دهکده‌های زمستانی ایناقی در بخش جوانرود به نام های «انجیرک» ، «دگاسیاب»، «لاواران»، «مرخیل» و «ژاله» است. سرزمین سرد سیری آنان که چند ماه بهار وتابستان را به آنجا می روند در پیرامون دهکده های «سریاس» و «شمشیر» پاوه است.

ایناقی‌ها سه تیره‌اند : «سلیم بگی » و «ایل بگی» که از باسلیم بگی و ایل بگی های ساکن در عراق به بیش از هزار خانوار می‌رسند. تیره سوم ایناقی‌ها «عثمان بگی» نام دارد و سی چهل خانوارند.

2ـ «امامی». دهکده های زمستانی امامی‌ها «کلاش»، «لاوران» و «میرزان» است. اینها چند ماه گرم سال را به سرزمیبن سردسیر می‌روند، در پیرامون دهکده‌های «سَریاسْ» و «مِیْ گُرَّه » پاوه و چراگاه گله‌شان کوه «شاهُو» است.

امامی‌ها بیش از هزار خانوارند و برخی از آنان در عراق زندگی می کنند .

3ـ «منوچهری»، آبادیهای طایفه منوچهری نزدیک «قلعه جوانرود» است. چند سال پیش، در کنار یکی از دهکده‌های تابستانی خود «سریاس» ده تازه‌ای ساختند که اکنون «تازه آباد» نامیده می شود و بر سر راه کرمانشاه ـ پاوه قرار دارد.

منوچهری‌ها کمتر از سیصد خانوارند که نیمی از آنها در «تازه آباد» و نیمی دیگر در دهکده‌های «گل باغی» و «ده سور» بخش جوان رود زندگی می کنند و به کشاورزی و دامداری می پردازند. از منوچهری‌ها نیز گروهی در عراق به سر می برند.

ییلاق منوچهری‌کوه «چالاو» است که در چند ماه از بهار و تابستان گله های خود را در آن کوه می چرانند. دستباف زنان منوچهری و زنان طایفه‌های دیگر جوانرود «خُورْجْ» (خورجین)، «نمکدان» (مانند توبره) ، گلیم و قالی است. 4ـ «بگ زاده رستم بگی» یا «سید حسینی» ، این طایفه از سالها پیش در جوانرود می زیستند ک سرپرستی دهکده‌ها را به عهده داشتند و بزرگ یا «خان» جوانرود بودند و «وکیل» یا «بیگ زاده» خوانده می شدند. این طایفه خود را «سید حسینی» هم می نامند و معتقدند که از نسل «پیر خضر» هستند و مزار او را هم در قلعه «شاهو» می دانند. بگ زاده‌ها به سواری و شکار دل بسته‌اند و به تیر اندازی شهره‌اند.

گوشه‌ای از دهکده «داریان» یکی از دهکده‌های پاوه

روانسر:

مرکز این بخش قصبه «روانسر» است که در هفتاد و چند کیلومتری شمال باختری کرمانشاه و در جنوب خاوری پاوه بر سر راه شوسه کرمانشاه ـ پاوه قرار دارد. رودخانه «قَرَهْ سُو» که سرچشمه‌های آن در دامنه جنوبی کوه «شاهو» است از کنار این قصبه می گذرد و به کرمانشاه می‌رسد.

بخش روانسر، نیمی کوهستانی و نیمی دشتی است و پنجاه آبادی بزرگ و کوچک دارد. در آن آبادی بزرگ و کوچک دارد. در آن آبادی‌ها بیش از ده هزار تن زندگی می کنند که کشاورزند و گله‌دار و به گویش «کردی جوانرودی» سخن می گویند و طایفه‌هاشان از این قرارند:

1ـ اردلان، از صد و پنجاه شصت سال پیش خانمهای «اردلان» که از «سنندج» به روانسر آمده بودند در دهکده‌های این بخش ساکن شدند و زمین دار. از بزرگان آنان «حسین خان» و « عباس خان سردار رشید» را باید نام برد که قدرت عشاری فراوانی داشتند.

2ـ «هاشمی»، طایفه دیگری از مردم روانسر هاشمی‌ها ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هستند که در «دولت آباد» و چند دهکده دیگر زندگی می کنند و بیش از هشتاد خانوارند.

در روانسر چند خانوار هم به نام «نعلینی» زندگی می کنند که سیدند و می گویند جد بزرگشان نعلین دار «حضرت محمد» (ص) بوده است. برخی از مردم معتقدند که هنوز یکی از نعلین‌های آن حضرت د رخاندان آنان نگهداری می شود.

بخش باینگان: بخش کوچک و کوهستانی بایگان در جنوب پاوه است. از مرکز بخش (قصبه باینگان) تا پاوه دو سه فرسنگ بیشتر راه نیست. جمعیت این بخش به ده هزار نفر می‌رسد که کمتر به‌کشاورزی و بیشتر به گله‌داری می پردازند. با وجود این مانند جوانرودی‌ها گرفتار کوچ نیستند. اینان نیز برای توشه زمستان گوسفندانشان از کوه و کمر علف می چینند، خشک می‌کنند، می کوبند و به دهکده های خود می آورند.

زنی از دهکده هجیج که با دوک پشم می ریسد

مردم این بخش هم به گویش «کردی جوانرودی» سخن می گویند. «زَرْدویی» و «ساتْیاری» نام دو طایفه‌ای است که در این بخش زندگی می کنند. زردوایها بیش از چهار صد خانوار وساتیاریها دویست و پنجاه خانوارند.

دامداران ساتیاری در زمستان گله‌های خود را به سرزمین گرمسیری پیرامون دهکده «انجیرک» که نزدیک مرز ایران ـ عراق است می فرستد. گروهی از ساتیاری‌ها هم در آن سوی مرز به سر می برند. دهکده آنان در بخش باینگان به نامشان «ساتیاری» نامیده می‌شود.

 

 نوسود

بخش کوهستانی «نوسود» در شمال باختری پاوه و کنار مرز ایران و عراق است. رودخانه «سیروان» از بخش «رزاب» به دره‌های این بخش سرازیر می‌شود و از جنوب باختری به خاک عراق می‌رود.

مرکز این بخش دهکده «نوسود» است که با راه پر پیچ و خم نیمه شوسه‌ای به پاوه می‌پیوندند. دهکده نوسود بیش از هزار تن جمعیت دارد که با دامپروری، باغداری و اندکی هم باکشت غلات زندگی را می‌گذرانند.

«نودشه» و «هَجیجْ» نام دو دهکده دیگر از بخش «اورامان لهون» است که «نودشه» بزرگ‌ترین و «هجیج» جالب ترین دهکده‌های این بخش به نظر می آید. مردم این دو ده به گویش دیگری که آن را «کردی هوارمی» (اورامی) می‌نامند سخن می گویند.

هجیجی‌ها زحمتکش‌ترین مردم این بخش ایران هستند . دهکده آنان در دره‌ای افتاده است که از آن دره به هر سوی سر بگردانیم کوه می بینیم، کوههایی از سنگ، که نمی توان مشتی خاک برای کشاورزی در آن یافت. از این روی مردم هجیج هرگز کشاورزی نکرده‌اند. نیمی از هجیجی‌ها گیوه می سازند و نیمی دیگر «چوخه رانک» (چوخه = قبا، رانک = شلوار) می بافند. هجیجی‌هایی هم برای خرده فروشی، سقز، سوزن و سنجاق، گیوه و قاشق چوبی برکول و گُرده می‌گذارند و به دهکده‌های دور و نزدیک می روند و دوره می گردند و خود این کار را «گُرْدهْ کَشی» می‌نامند. آنان فروختنی‌های خود را با گندم، موی بز، پشم گوسفند، یا با کهنه پارچه هایی برای تخت گیوه سازی به کار می خورد عوض می کنند این گرده کشان گاهی چند ماه از ده خود دور می‌مانند و هنگامی که باز می‌گردند پشته‌ای سنگین از موی و پشم و گندم و کهنه پارچه با خود به هجیج می‌آورند .

هجیجی ها با همین دوره گردی، گرده کشی، گیوه سازی و چوخه بافی زندگی خود را می گذرانند. آنان توانسته‌اند با این کارها برای دهکده خود مسجد، گرمابه حوض عمومی و مدرسه بسازند و به رودخانه‌ بزرگ «سیروان» پل ببندند.

مرد هجیجی در کارگاه جولایی

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)